Friday, November 30, 2012

lonely / تنها

During night, my snores leave no friends around me.


خر و پف های من دلیل تنهایی من در شب اند.

Thursday, November 29, 2012

on the way / در راه

October 14, 2012

Suburban train station, Florya, Istanbul, Turkey

 راه آهن کنار شهری استانبول، ایستگاه فلوریا
23 مهر 1391

Wednesday, November 28, 2012

Friday, November 9, 2012

do you mind? (#3)

9 AM of first day of week, could be a fresh start for me or an End for someone else.

News is: "As I was driving through the express way, I saw a bike rider fallen on the ground. He was still, there was not a single movement and his head was bleeding ..."
Sep 15, 2012


9 صبح یک روز اول هفته، می تواند شروع تازه ای برای من باشد و یا یک پایان برای دیگری.
خبر از این قرارست «در بزرگراه در حال رانندگی بودم که، یک نفر موتورسوار را دیدم که روی زمین بی حرکت افتاده بود. او هیچ حرکتی نداشت و از سرش خون سرازیر شده بود ...»
25 شهریور 1391

Thursday, November 8, 2012

views of life

a room for two in istanbul
A room for two, Istanbul, Turkey. 6:35 pm
I liked the street view.


Friday, October 19, 2012

life's great (#2)

When I woke up I suddenly noticed my cactus has grown 1 cm longer!
Sep 25, 2012


امروز که بیدار شدم فهمدیم کاکتوسم یه دفعه 1 سانت بلندتر شده!
4 مهر 1391

my cactus named star

Saturday, October 6, 2012

Sometimes... (#1)

Sometimes, haircut would have such impression that [almost] everyone gives you congrats!

p.s: everybody agrees that short hair suits me more!

گاه کوتاه کردن مو، اونقدر تاثیرگذاره که همه بهت تبریک میگن!

پ.ن: همه میگن که موهای کوتاه به من بیشتر میاد

friends


اصلن چرا هر بار با تو صحبت میکنم باید بپرسم که حالت چطوره؟ اونوقت، تو هم توی فکر میری که حالت خوبه یا بد. اگر هم حالت بد باشه بیشتر توی فکر میری، که «آخه چرا حال من بده».

خوب، فقط مهم اینه که باحالی!

Wednesday, October 3, 2012

do you mind? (#2)

امروز، توی باغچه 2 تا گربه دیدم، یکی بزرگ یکی هم کوچیک. سر گربه ی کوچیک توی یه تکه پلاستیک گیر کرده بود که باعث شده بود توانایی حرکتی ش خیلی محدود بشه. خیلی صحنه ی دردناکی بود. خواستم که نزدیکش بشم و کمک کنم خودش رو آزاد کنه ولی اون همه اش میترسید و سعی داشت فرار کنه، گربه ی دیگر هم با صداهای عجیب و غریب سعی داشت من رو تهدید به حمله کنه. چاره ای جز این نداشتم که صحنه رو ترک کنم، با غصه ...

خواهش می کنم زباله ها را به طرز درست دفع کنید!

خواهش می کنم با سهل انگاری زندگی رو برای دیگران سخت نکنید!